تبلیغات
nice - قاصدک

nice

قاصدک

قاصدک امده بود و چه سرگردان بود.گفتم اورا چ خبر اوردی؟هیچ نگفت.گفتم از کوی نگارم خبری داری؟هیچ نگفت.گفتمش:خبر عهد و وفا یا خبر وصل و نگار؟یا که از مرگ رقیب اما نه"او رقیب من و من عاشق اوبرده از من دل و من هم باید بتوانم ک از او دل ببرم

قاصدک این بار لب گشود و گفت:امدم تا خبری را ببرم

گفته ان یار ک بپرسم از تو:زندگی چیست؟بگو عشق کجاست؟

گفتمش قاصدکا!تو به آن یار بگو:زندگی آبی دریاست و عشق غرق دریا شدن است

ولی ای دوست بدان می توان غرق نشد می توان ماهی این دریا شد  شاد و خرم ب شنا پرداخت

*شرطش آن است ک عاشق نشوی*

جای آن از ته دل وز سر جان همه را دوست بدار

 



+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند 1389 ساعت 08:59 ب.ظ توسط mary x| نظرات()