تبلیغات
nice - یک روز در آشپزخانه!

nice

یک روز در آشپزخانه!

سلام.بالاخره امتحانام تموم شد البته به بدترین نحو خودش!به سلامتی همه رو خراب کردم ولی هیچی ارزششو نداره که به خاطرش روح لطیفمو آزرده کنم!بی خیال دنیا

جاتون خالی امروز بعد از 12 ساعت خواب تصمیم گرفتم برم توی آشپز خونه و یه کیک خوشکل درست کنم.البته این تصمیمی بوده که از بچگی دوس داشتم عملی کنم.من عاااااشق خامه روی کیکم و همیشه آرزو داشتم یه ظرف بزرگ خامه درست کنم و بخورم.این بود که از اینترنت روش پخت کیک خامه ای رو یاد گرفتم ولی چون دیدم پخت کیکش سخته کیکشو خریدم و تصمیم گرفتم فقط خامشو درست کنم ولی چون خامشم سخت بود پودر خامه رو خریدم و فقط میخواستم باشیر مخلوطش کنم.چشمتون روز بد نبینه به محض اینکه همزن رو وارد ظرف کردم کل آشپزخونه امگار به رگبار بسته شد!نگو اول باید با دور کند خامه رو میزدم.دیدم وضع خیلی خرابه یه دستمال گرفتم و روی میز که از همه جا بیشتر کثیف شده بود رو تمیز کردم ولی چون چیر چربه کثیف کاری بار اومده بود که خودم تاحالا تو فیلمای کمدی هم ندیده بودم.تازه هنوز از صندلی ها شیر میچکید!بالاخره شروع کردم به ادامه ی هم زدن و بعد از نیم ساعت ناکام رها کردم و همون کفایی که یه خورده درست شده بود رو به وضع فجیحی روی کیک مالیدم و شکلات صبحونه رو توی قیف ریختم و با خط بد روش نوشتم love

بعد دیدم خیلی گشنمه مامانم اینا صبحونه خورده بودن و من مونده بودم گشنه و تنها.دوتا همبرگر درآوردم و ماهیتابه رو روی گاز گذاشتم و میخواستم روغن بریزم که نمیدونم چرا روغن مایع جامد شده بود و بیرون نمیومد!سروتهش کردن و یکم تکونش دادم دیدم داره یه ذره میاد خوشحال شرع کردم با شدت بیشتر تکونش دادم.یهو همه روغنا روی گاز ریخت!بالاخره باهمه ی کثیف کاری ها همبرگرو توروغن انداختم.چقد سخته پشت و رو کردنش!از یه طرف آوردمش بالا عمود مونده بود به ماهیتابه نه به پشت میوفتاد نه رو!با یه تکون اساسی انداختمش که باعث شد همه روغنا دوباره بپاشه روی گاز!وقتی درش آوردم وسطش مثه اتخر روغن شده بود یادم اومد این جور  موقع ها باید دستمال کاغذی روش گذاشت که روغن سطحی رو بگیره و نمردم یه کار درست انجام دادم(یه جعبه دستمال روش گذاشتم)تارومو کردم اونطرف دیدم وای روغن دود کرده اونم چه جوری.حالا خوبه رو هود برا بی سوادا عکسم میکشن وگرنه اونم بلد نبودم روشن کنم.تو این مدت فقط به عکس العمل مامانم فک میکردم که اینارم ببینه چیکار میکنه!دلم براش سوخت!اما بالاخره تونستم

ببینید خواستن توانستنه

ولی من دیگه عمرا تنهایی برم تو آشپز خونه



+ نوشته شده در چهارشنبه 21 دی 1390 ساعت 10:27 ق.ظ توسط mary x| نظرات()