تبلیغات
nice - تهنای تهنا

nice

تهنای تهنا

سلام دوستان ببخشید که یه مدت نبودم.رفته بودیم مسافرت.

داداش من سربازه البته شهر خودمونه ولی بالاخره هروقتی نمیتونه بیاد مسافرت این شد که به خاطر مرخصی داداشم عجله ای رفتیم و خداحافظی نکردم.

اول رفتیم ساری جاتون خالی پشه ها مارو کلا خوردن!بعد از این که با تلاش زیاد از تو دهن پشه ها اومدیم بیرون رفتیم یه خورده شنا کنیم.بازم جاتون خالی انقد کثیف بود که فکر نمیکردی آب هم توش باشه!ولی دلمون نیومد نریم تو آب و رفتیم بین جلبکا شنا کنیم!برای خانوما یه قسمتی رو پرده کشیدن که مثلا دیده نشن ولی همون پرده نمیکشیدن سنگین تر بودن!بعد از کمی جلبک بازی جو گیر شدم میخواستم جلو مامانم اینا کلاس بذارم شروع کردم شنا کردن فک نمیکردم انقد جلو رفته باشم.یه لحظه سرمو آوردم بالا دیدم ای دل غافل از پرده رفتم جلو تر آقایون محترم 4 تا چشم دارن هزارتا دیگه قرض کردن دارن نگا میکنن!انگار اومدن سینما سه بعدی!بعد سریع برگشتم و فیلمشون تموم شد!بعد از اون نوبت دوش گرفتن بود که برای بار سوم جاتون خالی بود!4تا دوش کثیف گذاشته بودن که از قطب شمال لوله کشی شده بود!

اما شباش خیل قشنگ بود چون تاریک بود چیزی دیده نمیشد!غروب و طلوع آفتاب که هیچوقت لب دریا تکراری نمیشه و خیلی رومانتیکه

بعد از اون رفتیم آبشار کبود وال خیلی خیلی زیبا بود.من پله هاشو شمردم 235 تا بود که جونمون بالا اومد همراه با بالا اومدن خودمون.ولی انقد قشنگ بود که فکم افتاده بود رو زمین نمیتونستم جمش کنم.آبشم خیلی سرد بود هنوز استخونام درد میکنه!

درکل سفر خوبی بود اگه میخواستم همشو تعریف کنم باید رمان مینوشتم چون من به جزئیات بیشتر از کلیات اهمییت میدم.

و حالا حتما میگین چه ربطی داشت به عنوانش!عنوانش مربوط میشه به الانم که مامانم رفته کردستان!و من تنهام نکته ی مثبتش اینه که هرکاری بخوام میتونم انجام بدم نکته ی منفیش اینه که نمیدونم چه کاری انجام بدم!

فعلا که دست مامانم درد نکنه برا چندروز غذا درست کرده ولی از همه ی آشنایان و فامیل در خواست میشود تا مارا در این راه یاری کنند.یا غذا پست کنید یا دعوتمون کنیم که من غذا بلد نیستم درست کنم.بیشتر قابل توجه دختر خاله عزیزم!

منتظر کمک های شما عزیزان هستیم!



+ نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور 1390 ساعت 09:58 ق.ظ توسط mary x| نظرات()